خرید بک لینک
یک جایی هست که به گمانم در زندگی خیلی از وبلاگ نویس ها و کسانی که می نویسند این اتفاق می افتد، که با تمام عشق و علاقه ای که به نوشتن داری، آرامشی که کلمات، جملات و نوشته ها به تو می دهند، اما دلت نخواهد بنویسی. یک جور مرخصی از لغات و واژه ها، یک جور

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 15:30

میون تموم اون لحظاتی که باید شاد باشی، بخندی، وسط تموم اون خنده ها یهو یادت میوفته به یه سری گیر و گورای زندگیت، به یه دلتنگی عمیق ناشناخته، به حسی که گم شده میون تموم اون حسای خوبی که در لحظه هست . سعی میکنی شاد باشی، بخندی، بی توجهی کنی به همه چی

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 15:30

تو دریایی و من ماهی تنها چه دورِ دورِ این ساحل، ز دریا دلم دریایی از شوق رسیدن شنا در آسمان، آبی پریدن کجای جنگل از بوی تو خالی است همان جا بوی گل های خیالیست در آن شب ها که می روید، گل نور که می آید، نوای بلبل دور زن چوپانیم، سر در گریبان که م

برچسب: نویسنده: سام شاکری تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1396 ساعت: 15:30

از قضاوت آدم ها بیمی ندارم، اما از تلاش انسان ها برای تغییر دادن دیگران چنان که خودشان دلشان بخواهد میترسم. از غمگینی و ناراحتی بیزارم اما از تلاش آدم ها برای همیشه شاد دیدن دیگران بیزارم. همه آدم ها اجازهدارند، اصلا احتیاج دارند که گاهی حتی بی دلیل، برای زمانی موقت در زندگی غم را تجربه کنند، وا بدهند و بی انصافیست که کفش هایشان را نپوشیده باشی اما درباره زندگیشان راحت نظر بدهی، خودت را جای آن ها

برچسب: غمگینم, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

همهء هستی من آیهء تاریکیست که ترا در خود تکرار کنان به سحرگاهان شکفتن ها و رستن های ابدی آه کشیدم ، آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو همآغوشی یا عبور گیج رهگذری ب

برچسب: تاریکیست, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

چنان زندگی خواهم کرد که اگر روزی خواستم برای دخترم ازروزهای سخت سخنی به میان آورم، اگر روزی برق شادی چشمانش به وجدم آورد، اگر روزی دم غروبی دلگیر، دخترم My کنج اتاقش با بغضی فروخفته سعی داشت غمش را از من پنهان کند، اگر یک روز دلش چنان آشوب شد که دستان لرزانش به قالبی یخ شباهت داشت، بتوانم با اطمینان کنارش بنشینم، دستانش را بگیرم و قوت قلبش بشوم، بگویمش زندگی روزهای شاد دارد، غمگین دارد، بالا و پا

برچسب: دخترم,خواهم, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

پاییز آمدست ... فصلی که در آن هرکه عاشق شده باشد ، عاشق تر میشود و هر آن که عاشق نیست درونش حس دلتنگی ای برای گمشده اش بیدار میشود ... انگار رنگ های اغواگرش بد دل آدم ها را اسیر خودش میکند، انگار برگ ریزانش و خش خش برگانش زیر پای آدمیان بد دلشان را هوایی بودن دیگران زندگیشان میکند . انگار پاییز واقعا آمده است تا پادشاهی کند، دلبری کند ، زرد و نارنجی های درختانش، سرخی شفقش دل هر آدمی را با خود همرا

برچسب: پاییز, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

پاییز می رسد که مرا مبتلا کندبا رنگ های تازه مرا آشنا کندپاییز می رسد که همانند سال پیشخود را دوباره در دل قالیچه جا کنداو می رسد که از پس نه ماه انتظارراز درخت باغچه را بر ملا کنداو قول داده است که امسال از سفراندوه های تازه بیارد-خداکند-او می رسد که باز هم عاشق کند مرااو قول داده است به قولش وفا کندپاییز عاشق است و راهی نمانده استجز این که روز و شب بنشیند دعا کندشاید اثر کند و خداوند فصل هایک فص

برچسب: پاییز, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

امروز اول مهر است،و تقریبا تمام آنهایی که دور وبرم هستند اندراحوالات تنفرشان از روز اول مهر و تداعی تمام خاطرات مدرسه میگویند، من اما با تمام سختیش، با تمام آن که همیشه تابستانها آنقدر به من خوش میگذشت که اول مهر برایم برابر بود با پایانت تفریح و گردش، اما دبستان رفتن را هیچوقت از یادم نمیبرم.عصرهایش به دیدن کارتون و نوشتن مشق و دوچرخه سواری میگذشت و بقیه زمان هم در دبستان و همراه با دوستان

برچسب: پاییزهای, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

وقتی که گل در نمیاد، سواری این ور نمیاد، کوه و بیابون چی چیه؟وقتی که بارون نمیاد، ابر زمستون نمیاد، این همه ناودون چی چیه؟حالا تو دست بی صدا، دشنه ی ما شعر و غزل، قصه ی مرگ عاطفهخوابای خوب بغل بغل، انگار با هم غریبه ایم، خوبی ما دشمنیهکاش من و تو می فهمیدیم، اومدنی رفتنیه، اومدنی رفتنیه ...تقصیر این قصه ها بود، تقصیر این دشمنا بوداونا اگه شب نبودن، سپیده امروز با ما بودسپیده امروز با ما بودکسی حرف

برچسب: داریوش, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

راست میگفت شاعر که
"پاییز بهار عاشق شده است."
رخ زردش، آسمان گریانش،
رقص برگان لرزانش،
صدای گرفته خش خش برگانش
گویای حال همان عاشق زار است.

برچسب: پاییز,بهاریست, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

تلخ است که لبریز حقایق شده است زرد است که با درد، موافق شده است عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است میلاد عرفان پور «پاییز بهاریست که عاشق شده است» کفتار، قناریست که عاشق شده است! درگیر سـیـاسـت بشوی می فهمی هر موز، خیاریست که عاشق شده است! روح الله احمدی/ بلبل

برچسب: اندراحوالات,شعرهای,پاییزی, نویسنده: سام شاکری تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 1:49

صفحه بندی